رد زوزه روی بوم بعید
مات می شوم در ضربان این کابوس/ بوران گرفته که انگار شکل نمی گیری نمی شوی به زور گریه در ته برفی که در شریان شیشه مصنوعی می زد مستاصلم به دود تازه از خطوط تنت با علامت لبهام مشروح هر دقیقه زاویه های بسته از چشمهای بزک کرده ام در قاب شکوه شام آخر من ... میز ... چند زوزه بی شکل ..دست یهودا: ...شراب:معشوق تازه نطفه بسته با طعم تند جنین چه دستهای بی نظیری مژه های مرا کند و گذاشت درست زیر پلک چپش زانو زده در برابرآن دولنز رنگی مست به ضرب طوسی عوضی تر ی که توی چشمهای خام تو چرخید کمان کشیده ی ابروهات تا محاسن مرد و من که برای این قصه زیادی قدیمی ام نمی کشیده تا مد من آنقدر مدورم به تنت که قد نمی دهی به هوام و موهای چرب تیفوسیم شکل حضرت عیسی درست پشت پرده / روی سرم به نگارینه های نم کشیده نمی ماند
پس بتمرگید و به همان سبک عهد بوقیتان بکشیدم به سبک سنگ و دستهای حریصی که مفقودتان می کرد
تادر دوباره بوم و این رد گر گرفته از کناره های زخم من بر نمی آید میان حرف آدم و شبی که دستهات دور لبم حلقه کرده یا نکرده به عبارتی که لای هیچ واژه ای نمی خوابد طرح یهودا و طعنه های مایل میز روی اعصاب این سیاه قلمها که راه می رود تشنج خوابیده در خم خط نمی کشدم به فرض جنایت و
جای نازک دندان بر مایه های ته گرفته خیام و سازو...پرت می شود به گریه شبت به سکسکه زیر دوش من از حال می روی به هپروت پوزه بر پوزه روی تاریخ بیهقی نمی غلتی از فرط خلسه ای که بوی استخوان تازه را به بسترت می بردو سگت می کرد بر کناره های غار و طرح دست مسیح تا تب همیشه از کفت بچکد روی پوزه ام تار ببندد عنکبوتت بر دهانه ی لبهام فقط بگذارید ببوسمتان
نشان به همان نشان ریسه رفتن هات و اوقات بی فراغتی که لای ریز لرز سینه هدر می رفت تا دوباره مور مور تازه روی شام هر شبه مان رد زوزه های رنگی روی بوم بعید
نادیا حیدری تیر 85
|