Saturday, August 27, 2005

اجراي مشترك از تب و شما كه عينكتان را برنمي داريد
راه ميرود
تب در انحناي انگشتهاي غايبت
بي مسير هاي تنم چرك مي كند
مستقيم شرم تو از بناگوش گرگرفته ي كي....زخمي؟
نمي شود
كه به بادهاي بي جنون بزنم
لخت....
سيم سيم گيتار عاريتيت
قفل كرده در تلفظ معكوس نت به روايتي بر عكس
من به شماي بي صورتي كه روي شناسنامه سابقتان خودكشي كرده بود
-متاسفانه-
معتاد مي شوم
...!نه
مهلتي كه جاي بوسه هاي تورا دانه دانه محض دندان تازه تري بتنم
در محوترين نماي گورستان وبوي بندري تند
جاز لكنت گرفته ابروت
از ياد رفته ريز لرز پايين تنه در عبور عربده هاي گيج شاه كولي ها
طلسم موي گربه فقط و بزاق عزراييل
قفل كرده هاي بخت مرا نمي شود پشت ديوار ديگري باز كنيد لطفا
بوي حلواي سوخته دلم را آشوب مي كنداز بس
به جاي گريه جاي كسي تنگ مي شود
در رديف هاي آخرين همين هواپيما كه مسوول نقص فني و تمام عشاق بزدلي كه پريدند... پريدند
تنهاتويي كه همچنان از انتزاعي ترين پيراهنت آبستني
و انقباض ارغواني جفتت را لابه لاي رژشكلاتيت
! به درون مرده شور برده ات بكش فرزند
مگر دوباره ببارد
حلقه حلقه گيسوان نيمه سوماترايي ات...
ريشه كرده در رگ مرطوب دانه هاي عرق
من به روايت دوم شخص
در تمامي اين شعر گيركرده بين مرگ مدام و زوال خط بين سينه هات
استواي اخير مرا به ملاقات لخته هاي شير و آفتاب گل گرفته نبرد
شوره بسته بر تورم بي اشك
زن به صورت من
به زوزه هاي گيتار گمشده آويخت وچنان تو شد
كه نفهميدي
اضطراب پشت مردمكت در ملا عام با«فِرِم لِس»
[1] بي پدري خوابيد
ونقطه تمر كز من متولد شد
چقدر چشمهاي شما زيباست

:
[1] Ferem less
اجراي مشترك از تب و شما كه عينكتان را بر نمي داريد
ناديا حيدري
25/5/84