Wednesday, October 26, 2005

توي الكل صداي تو از ته اعصار
ويرانه هاي مني

آوار منبسط شده از آهنگ

رد آرواره بر خطوط تنم

كروكي جديد توام جنب حضرت ملك الموت
گچ گرفته
سياه
وبعد...چقدر سخت

نه ونيم ساعت كامل عمل؟

من كه خار گلو نداشتم دكتر

فقط دريچه مياني قلبم زگيل بزرگي داشت

كه حال تورا به هم زد ومن ويار بعدي خود را به افتخار ستاره هاي جديدتان

"
سركار به خدا كار ما نبوده
همين كه رسيديم
چاقو به خود،زني زده بود و داشت تا دسته توي خون خودش شنا مي كرد
و ما زير آوار شن داد مي زديم
! درمون بيار احمق -"

"
دروغ مي گه مثه سگ
... من كه اصلا شنا
تازه روده هام هم هنوز دست كسي است "

كه بي شرف ، نقطه هاي زيرين واژه ممنوعه را به گه كشيد و درست يك دقيقه قبل مرگش عربده زد

" زنيكه ي نامرد"

شن شوره بسته بر بزاق

چغر شده بود اسم تو لابه لاي
اين زنيكه نامرد
آويخته
بر خطوط سوره لوط


"... من لوش ندادم ..من لوش ندادم ...من..."

جاي پنجه هام
لاية لايه در آوار
و موهاي بلند شما با رگه هاي نازك خاك

جنازه هاي منيد

شرحه شرحه از تمامي مرگي كه در رگتان مي زد

سوزني فرو كرده بود توي زبان و از دريچه چاقو

مهلت نداد ببوسمت

" ما كه رسيديم در قفل بود و جوراب هاي جنازه داشت داشت روي پنجره سر مي خورد
نه-

نه به حضرت عباس"


صابون كشيده جاي نيش عقرب بعدي
تورا به هيات يك مار و
مرا به هيات يك زن – نمك

" با با مصبتو شكر ..."

توي الكل صداي تو از ته اعصار و پادزهر جنين من حتي...

مهلت نداد ببوسمت


ناديا حيدري
مهر84

Saturday, October 15, 2005

نگاه کن که اینجا زمان چه وزنی دارد
وماهیها چگونه گوشتهای مرا می جوند
چرا همیشه مرا در ته دریا نگاه می داری
فروغ

Sunday, October 02, 2005


زن در ريگ روان
نوشته: كوبو آبه
ترجمه : مهدي غبرايي
انتشارات نيلوفر

كوبو آبه نويسنده ي به نام ژاپني در 1924 در توكيو به دنيا آمد . در جواني به رياضيات و گرد آوري حشرات علاقه مند شد . درهمين زمان بود كه به مطالعه آثار " ادگار آلن پو " ، داستايفسكي، نيچه ، هايدگر ، ياسپرس و كافكا پرداخت . در 1948 ازدانشگاه توكيو در رشته پزشكي فارغ التحصيل شد اما هرگز طبابت نكرد.
درهمان سال نخستين كتابش " علامت جاده در انتهاي خيابان" را منتشر كرد. در 1951 مهمترين جايزه ادبي اكتاگاوا را براي رمان" جنايت آقاي س كاروما " دريافت كرد. در 1960 رمان" زن در يگ روان او جايزه يوميوري در ادبيات را گرفت . در1963 " هيروشي تشيگاهارا " فيلمساز هموطنش از روي اين رمان فيلمي ساخت كه جايزه ويژه هيات داوران را در جشنواره فيلم كن به دست آورد .
" نقشه ويران" رمان ديگري از آبه است كه در 1969 منتشر شد.
" زن در ريگ روان " او يكي از پر آوازه ترين رمانهاي معاصر ژاپني است . اين رمان به نحو چشمگيري عناصر داستان دلهره آور را با اصول رمانهاي اگزيستانسياليستي معاصر در هم مي آميزد.
زن در ريگ روان حكايت استيصال است . وقتي تاسينه در شني وهي پاهات نفس نفس بيشتر پابه پاي فرو رفتن. حكايت اسحاله در مجسمه اي است از نمك كه از تو مي سازند با دستهاي خودت و از اين جهت نفرين خدايانيرا زنده مي سازد كه مارا به در بودن وچنين بودن دچار مي سازند.
مرد حشره شناس به جستجوي قاب بالان ديگرگونه اي راه شن زار در مي گيرد و در مسير خود به دهي مهجور مانده در محاق شن مي رسد كه گويي از اعماق تاريك تاريخ مي آيد . به ناچار شب را ميهمان زني جوان مي شود در گودال عظيمي از شن واين ميهماني تاماهها و سالها به طول مي انجامد. مرد چندين بار براي فرار مي كوشد اما همانگونه كه نويسنده در متنش مي آورد همچون مگسي در تار عنكبوتي كه شن بر دور زندگيش تنيده گرفتار مي شود... عشق عجيب زن جوان شوهر از دست داده و اصرار او براي زيستن مدام و مبارزه بيهوده تر او براي زيستن در شن، مرد را تا حد جنون مي كشاند ....تلاش بيهوده مرد براي گريختن سر انجام اورا به استحاله دردناك در همام حشراتي مي كشاند كه در قالب انسان به مبارزه مدام با شن فسيل مي شوند...از دنياي مدرن خارج از ريگزار فقط توهمي تلخ مي ماند وروح سرگرداني كه نهايتا درته تله كلاغها خويشتن خويش را در قطره هاي زلال آب باز مي يابد.خويشتني كه پس از سالها چنان به نفرين عظيم خود خو گرفته كه هنگامي كه ريسمان گريز را در يك قدمي خويش مي بيند آن را پس زده و به زندگي كورروار خويش در آغوش ريگهاي روان باز مي گردد.مرد پس از هفت سال از سوي دادگاه مفقود الاثر اعلام مي گردد
هفته نامه بوك ويك" در روايتي اين رمان را واجد خصوصيت اسطوره هاي بزرگ مي نامد كه با دقت داستانهاي واقعي روايت مي شود. اسطوره اي همچون اسطوره سيزيف وكنايه از نفرين خدايان ودرد زيستن و تلاش عبث انسان در برابر زندگي و مرگ .
با " زن در ريگهاي روان " طعم گس شن را در بزاقو حرارت ذوب كننده ي آن را در كف پاهاي خود حس مي كنيد..