Thursday, April 27, 2006


خودم را زير مستطيل ها پيدا ني كنم...خودم بابازمانده هاي زبانم
نمي دانم ...كي ؟كجا؟ چطور؟ ولي من فكر مي كنم دارد يك اتفاقي مي افتد...بوش را حس
مي كنم. شديدا...حسش مي كنم...صداي تپيدن پيش لرزه هاش را مي شنوم....هميشه همينطور ها مي شود كه قفل مي كنم انگار كه كلمه، افسانه اي باور نكردني باشد يا موجودي متعلق به عصر يخبندان وروزهاي دهشتناك انقراض و من نمي توانم بگيرمش بگذارمش زير زبانم آنقدر كه برگ قيسي ها آب بيندازند.. جلو بروم...زانو بزنم... بپرستمش. شعرش كنم
پيكاسو

9 Comments:

At Thu Apr 27, 07:42:00 AM, Anonymous Alireza said...

Happy your birthday dear Nadia. I wish the day that the candels cost you more than the cake!

 
At Fri Apr 28, 02:41:00 AM, Anonymous رو شنک said...

سلام
چه جملات قشنگی در وصف هنر
و خویشتن

 
At Fri May 05, 03:12:00 PM, Anonymous فروه said...

کامنت های قدیمی رو زیر و رو می کردم که به تو رسیدم.
...

سلام

 
At Sat May 06, 09:48:00 AM, Anonymous amir said...

اگر انجام دهنده ي كار بتواند كمي حرف نزند
به توصيف نپردازد و نگاه تحليلي داشته باشد

 
At Sun May 07, 04:51:00 AM, Anonymous رو شنک said...

سلام نادیا
کجایی دختر

 
At Tue May 09, 02:32:00 AM, Blogger youssef said...

This comment has been removed by a blog administrator.

 
At Wed May 10, 01:28:00 AM, Anonymous الهام ملک پور said...

مورچه / يک کار تازه

 
At Tue May 16, 03:15:00 AM, Anonymous mogtaba said...

هميشه همينطور است كمي به سحر مانده/ كه دلهره مي ريزد در اين دل درمانده/ يكي مثلا اينكه به خاك فرو خفتند /وخون قلمهاشان به كوي وگذر مانده

 
At Thu May 18, 09:49:00 AM, Anonymous -جنبش ادبيات پست مدرن آنارشيسم- said...

به نام حی لایموت که تکثرش مایه ی افتخار است که نامش ننهند

از : ارتش دریدا
به : مولف مرده

سلام
ارتش دریدا افتخار دارد بار دیگر با مقاله ای با نام ((آیرونی)) به روز باشد .
حضور شما مایه ی افتخار شماست

با عشق و ارادت
مانی

 

Post a Comment

<< Home