Saturday, May 13, 2006

حالا تمام شده... چيزي كه بايد ميامده آمده .... نجيب و سنگين نشسته تا بنويسمش... چه سبكترم خدا

7 Comments:

At Sat May 13, 09:39:00 PM, Anonymous شب نويس said...

وقتي بنويسيش هم احساس بهتري داري. فكر ميكني داري فرمول كار رو اجرا ميكني. اگر نيرويي بر جسمي وارد كنيم و آن جسم در راستاي نيرو حركت كند كار انجام شده است. خسته بناشيد.

 
At Sun May 14, 02:01:00 AM, Anonymous amir said...

اين نوشتن حاصل توضيح است فهم حاصل توضيح است

 
At Sun May 14, 05:06:00 AM, Anonymous mehdi said...

khoobe.

 
At Tue May 16, 12:40:00 PM, Anonymous shabah said...

ajab

 
At Wed May 17, 03:00:00 PM, Anonymous م.قیری said...

داستان شما را خواندم نادیای خوب.
کاراکترهای جذاب و تعقیب برانگیزی داشتید و خیلی راحت جایگزین حالت ها شده بودید. به نظر می رسید در توصیف حالت ها به یک سری روان شناختی دقیق و درست رسیده اید .
البته آشفتگی هم بود که راستش را بخواهید از ارزش جذب مخاطب کاهش می یابد.
خسته نباشی دوست من.
(براي يك دقيقه بعد )

 
At Fri May 19, 02:15:00 PM, Anonymous Alireza said...

When you wrote it let us know! stay cool and creazy.

 
At Sat May 20, 01:31:00 AM, Anonymous amir ghazipour said...

اميدوارم اتفاقات خوبي بيفتد - حداقل همان يك صفحه . من و دوستان كه فعلن نتوانستيم صفحه اي بگيريم .خوب باشي!خبرم كن

 

Post a Comment

<< Home