Saturday, January 21, 2006

خوانشی از "صدای هلهله از هایهای مرده های شما"دروبلاگ منها

Tuesday, January 17, 2006

صداي هلهله از هايهاي مرده هاي شما
سگ مرگ مي كنم
كه برف ببارد
وپاهات تانيمه توي گل
گوني كشيده بر سرم جسد شده بودم
چارخانه هاي از سر ياس
شكل موهات ،يادم نمانده ولي
مي رقصيدم و تنگ توي تنت
دادگاه چندمت شده بودم
يا تو اولين كسي نبودي که شايد آتشش زده بودیم
انگشت
در برابر
انگشت
سگ مرگ نكرده بودي
كه باران گرفت
وروسري ها هنوز دور گردنت
خودشان بودند

نه به دار و نه به خاكسترينه هاي دم پاييت

يك دست، آسمان ِ معلق ِ انگشت هاي شصت و
چهار..
پنج...
شش...
به هفتاد نمي رسد اين حد
شليك ابروهات مي كشدم قبلا
كه تو دختر بودي
ومن يادم نبود نوشته بودي دو جنسي شدم تا به چشمهاي وق زده ات بگويم... نِي...
به سبك دري
بزند...نوش...نوش...نوش
بيست و چهارم بعدي
من مِي از پس رد بوق هاي بردن ِجنازه ي تو ...من...مِي...نو....ش
درمقام دنده ي آدم
...
جايتان خالي
كمي جلوتر از خم بعدي ،دختري را به پسري گرفتيم و
بعد با جميع برادرها
يك دست رقص كُردي توپ!
وبعد زير اشهدم بنويسيد
اي بر آن پدرت
باز نمي شود اين دريچه زيربعدِ ابد
قفل كرده خواب توي انگشت كوچك پام بر دريچه ي خيس
نكشيده...شاشيده ام
به خودم

به موجب اين حكم
پنج و نيم صبح زندان ِقصر توام

كه ازخم بعدي صداي هلهله از هايهاي مرده هاي شما
و پيوند ما كه بوي استخوان سوخته مي داد
درست نبش ونك
پسري شد كه تكه تكه دستهاش را سربريده بود
وبعد دويده بود توي بغلهاي دخترك فرياد كرده بود:
بگيريدم...فقط بگيريد م
نصف زبانم تا...ني... مه

نادياحيدري
دي 84

Thursday, January 05, 2006

يك متن ازمن با عنوان" بحران مخاطب در وبلاگ نويسي ادبي" درروزنامه ي شرق