Monday, May 22, 2006

اين مرده روي زخمهاي خودش خواب است
ليز
رقص انگشتهاي تو در انحناي روده هاي كسي
مثلث بيرون زده از توهم دندانهام
گوشه در گوشه
گرگ نمي زدي حتي
از سرگذشته... اشتباه لبهاي نيمه صورتي ات را به دامنم برگرد
عبور فاجعه ازچشمهاي يوسفت را كه در كدام ، معلق
دوباره تر شده اين چاه را تورا به خدا به برم كِش
دوباره تر به برم كش
آتش گرفته بر كناره هاي خالي يك اسم
گور گور دف به دور مُثله هاي هر شبه مان
چرخيده در الكي مست و شمس تبريز من
به هيات يك استخوان نيمه جويده در تب مولانا وُ
تورهاي قونيه در مسيرهاي نرفت
چاك خورده بر دهان ساده ي بيش از هزار و سيصد و هشتاد سال بعد
كدام سوره ي قرآن و عاشقترانه هاي تو بر پشت پيراهنم
عجيب زرد مي زند
اين هفت توله ي مدفون شده در خوف زيباييت
زاييده زير عرق سوز بدجور باكرگي هاي نامهاي مني
ناسور زخم بستر گرفته هاي نامهاي خودت
نامهاي خودت
نامهاي خودت ....
اسمهاي من
روي پيغام گير اين شهر باور نمي كني كه نمي خواند؟
گير كرده روي ...
...جا....ي....زوزه ....از....لا...ب...ه ...لاي
كپك
بوي گند بدي مي دهيد برادران خائن من
بر دهان خوني يك اتهام نيمه منقرض شده از فرط خاكستري كه دوستم
ندارد ...خدا....ندارد

به هوش مي رفتم از تمام اين پريده هاي اوكه در برابر من
ترمز بريده به مردي زد
كه هفت روز هفته
وقف به خودكش كشيدنهاش
در روايت دارو قصه هاي آش و لاش خودش
و گاه گاهي كه مي شود عاشق ترم كني
مثل يك گوسفند پاره پاره غسلم داد
و از لاي بند بسته ي كفنم
گيرم به آرام تر ببوسيدنت عزيز دلم
اين مرده روي زخم هاي خودش خواب است

ناديا حيدري
ارديبهشت 85

Saturday, May 13, 2006

حالا تمام شده... چيزي كه بايد ميامده آمده .... نجيب و سنگين نشسته تا بنويسمش... چه سبكترم خدا