Saturday, August 19, 2006

نقشي از شيرين قندچي

كريانِگي
بر كه مي گردد زن نيست.در آپارتمان را نيمه باز گذاشته ورفته .چطور نفهميده يعني ؟صداي كر كننده ي كولر ...صداي فريادهاي خودش. همهمه ي ماشين هاي آن پايين.بوقهايشان؟آنقدر كه نشنيده كه دويده توي اتاق مانتويش را جوري از رخت آويز كشيده كه رخت آويز چوبي افتاده وسط اتاق خوابشان و تمام لباسها...همينطور داشته داد مي زده روبه پنجره باز و خط نگراني را نديده توي چشمهاش...نشنيده:" يواشتر!"نشنيده كفش هاي پاشنه دار سياهش را به غيظ كوبيده باشد روي سراميك هاي سفيدو دررا نيمه باز گذاشته باشد...بركه مي گردد زن نيست